خرید بک لینک
!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> همیشه چیزی به نام حس رو برای خودم ممنوع کردم جوری که اگه بدترین اتفاق هم بیوفته آسیب پذیر نباشم اما مدت هاست که وارد یکسری موازین حسی شدم که فکر میکنم به خاطره تعاملم با قشر نوجوانه که خیلی باید با حس باهاشون رفتار کنم و‌منطق چاره ساز نیست این‌شرایط اصلا برام سخت نبوده تا الان اینکه هیچوقت نتونستم بفهمم دوست داشتن چیه ؟شاید باورتون نشه که خیلی دوست دارم بدونم این حس دوست داشتن چطوریه؟ اصلا چطوری میشه کسی رو‌دوست داشت ؟ اصلا چطوری میشه فهمید کسی ادم رو‌دوست

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> حدودا یک ماه پیش یکی از دوستانم گفت که باردار شده فقط چون رهبری تاکید کرده جمعیت بابد افزایش پیدا کنه خوب تو اون جمع من گفتم واقعا بچه اوردن خیلی قشنگه و یه سری مباحث دیگه و از ته دلم براش خوشحال بودم که داره حس مادر شدن رو تجربه میکنهاما اینکه یهو دوستم برگشت بهم گفت تو‌حرف آقا رو زمین گذاشتی که ازدواج نمیکنی رسما کپ کردم و انگار شیشه ای دلم که مدت ها بود ازش محافظم کرده بودم که نشکنه تیکه تیکه شدهمون لحظه یک واکنش نیمه تندی داشتم گفتم هرکی دستورشو میده مو

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> سلام علیکم رفتم دست به قلم بشم گفتم ببینم مطلب قبلی رو‌کِی نوشتم یهو دیدم مال پنج ماه پیشهیه لحظه هنگ کردم گفتم چقدر سرم شلوغ بوده که این همه وقت ننوشتمنمیدونم از چی بنویسم فقط الحمدالله که تو این چند ماه خدا توفیقات خیلی خوبی بهم داده مخصوصا اینکه هیئت داره جون میگیره شده یه وقت فکر کنید و‌استپ کنید تو زندگیتون بگید به خودتون یه لحظه وایسا ببین کجایی؟ دقیقا الان تو این استپ زمانی اماینکه تمام فکر و ذکرم شده الان کجای زندگیمم قراره چی بشه و هزار فکر دیگهاین

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> حالم‌واقعا بده هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه و در عین حال بدون هیچ کاری همه اش ناراحتم این اتفاقا حدود یکماهه افتاده نمیدونم چه کنم هیچ کاری برای بهبود احوالم‌نبوده نکرده باشم حس میکنم یه ادم لا ابالی بیش نیستم که دوست دارم تمام روز تو‌خونه بمونم و‌فقط بخوابم چون به درد هیچی نمیخورم کاش میشد خودکشی کرد به قول یکی اسلام تو یه سری موارد دست و‌پامونو بسته امشب یه مهمونی دعوت بودم از پیش حدسایی زده بودم برای سوپرایز تولدمه اما گفتم نه اینطور نیست زود رفتم که زود برگ

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> این چند ماه اینقدر تند و سریع گذشته که خودمم باورم نمیشه که آخرای تابستونه و من تقریبا خیلی کار دارم هنوز که انجام ندادم هنوز جنجال دارم با خودم گاهی حالم خیلی خوبه و خیلی پر انرژی ام و دوست دارم دور و برم شلوغ باشه و گاهی اصلا حالم خوب نیست و هیچ و انرژی ندارم حتی حوصله هیچکس رو هم ندارماین تناقضات خیلی اذیتم میکنه به طوری که خیلی از اهداف و برنامه ریزیم دورم کرده و روتین زندگیم خیلی به هم ریخته‍هنوز فکر میکنم فرد بیهوده ایماما چیزی که این روزها اذیتم میکن

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> دلم‌خواست امشب بنویسم عجیب غریب قلبم درد میکنه حس تنهایی عجیبی دارم تک‌تک دوستام دارند ازدواج میکنند و حس خوبی ندارم برای هر ازدواج تا مرز جنون میرم تمام خاطرات بدم زنده‌میشه و دوست ندارم دیگه باهاشون دوست باشم حس اضافی بودن دارمحس و حالم یه مدلیه فکر میکنم مفید نیستم و این مود خیلی بی اعصابمم کرده حس میکنم من آدم همه جایی شدم که هیچ کدوم کارهام به سر انجام نمیرسه درحال تحصیل هستم اما شغلی ندارم که بتونم رو‌پا خودم وایستم نمیدونم قراره پایان این تحصیل چی ب

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> به شدت مودی شدم دو دقیقه چنان شادم که زیادیه دو دقیقه بعد چنان غمگینم و ناراحتم که بازم زیاد از حده اصلا این اخلاقم رو دوست ندارمامروز از ظهر که کلاس مهارت داشتیم به هم ریختم، کلا سر این کلاس خیلی به هم میریزم چون همه اش حرف ازدواجه و‌من حالم از هرچی ازدواجه به هم میخوره بعد دیگه هرکاری میکنم نرمال بشم فایده نداره حتی در حدی حوصله نداشتم که تدوین هم نرسوندمبعد از جلسات متعدد وقتی رفتم هیئت واقعا حسی نداشتم حس میکردم دوست دارم هرچه زودتر تموم بشه که برم خونه

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> این روزها نمیفهمم چطوری شب صبح میشه چطوری صبح شب میشه شاید از یه جهتی خوبه چون متوجه نمیشم کجای زندگی ام و اون افسردگی قبلی تشدید نمیشه اما از یک جهت هم گاهی کم میارم از نظر جسمی و روحی بابت اینکه بسیار سرم شلوغهاصولا بی صبرانه منتظر پنج شنبه ای هستم که تو خونه بمونم و فقط تو خونه باشم و هیچ جا نرماما خیلی کم موفق شدم اصولا جلسه و کلاس دارم اخر هفته اما به نظرم باید ادم سرش شلوغ باشه تا رکودش باعث نشه فکر کنه هیچ ارزشی نداره تو این دنیا☺️ اینکه توان جسمی و

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> خیلی وقته متحیرم متحیر خیلی لفظ سنگینیه گاهی آدم میدونی کجا میخواد بره و خوب راهش رو‌گم کرده دنبال راهش میگرده اما تحیر یه پله بالاتره یعنی اصلا نمیدونی کجا میخواهی بری که دنبال راهش بگردی من خیلی وقته تو‌تحیرم نمیدونم چطوری از تحیر در بیامراه سخته انگار باید کوهی کند تا یک‌گوهری را پیدا کرد خیلی کوه رو‌کندم اما انگار یک قدمی گوهر خسته شدم، بی حوصله شدم ،بی حس شدم، داغون شدم،توقف کردم، دیگه حسش نیست کوه بکنم برای پیدا کردن گوهر وجودم امیدوارم هرچه زودتر ای

برچسب: نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:56

صفحه بندی